فیروزآباد لرستان

فیروزآباد لرستان((Firuzabad:Lorestan

موقعیت جغرافیایی:

فیروزآباد یکی از شهرهای کوچک واقع دراستان لرستان وازتوابع شهرستان سلسله می باشدکه برسر راه ارتباطی استانهای خوزستان،همدان وکرمانشاه قراردارد.این شهرازطرف جنوب به شهرستان خرم آباد،ازطرف شمال غرب به شهرستان نورآباد وازطرف شرق به شهرستان الشترمحدود می شود وفاصله ی آن تامرکز استان(خرم آباد) حدود 45 کیلومتر می باشدوازلحاظ مختصات جغرافیایی بین طول جغرافیایی 48درجه و15دقیقه طول شرقی و33درجه و47دقیقه عرض شمالی قرارگرفته است.ارتفاع متوسط آن ازسطح دریا 1768 متر می باشد.جمعیت این شهربراساس سرشماری مرکز آمارایران در سال 1385،حدود2878نفربوده است.

                                   مختصات جغرافیایی شهر فیروزآباد:

Avrage Altitude

ارتفاع متوسط

Latitude  

   عرض جغرافیایی

Langitude

     طول جغرافیایی

1768(meters)

33º 47' 36 N

48º 15' 26  E

 

قدمت وپیشینه ی تاریخی شهرفیروزآباد:

تاریخ احداث شهر فیروزآباد بنا بر اقوال گذشتگان وبزرگان به حدود 150 سال پیش برمی گردد که درآن زمان بنای زندگی دراین شهر به وسیله ی مردم گذاشته شده است به طوریکه درفیروزآباد چندباب مغازه کوچک، قهوه خانه،خانه ی انصاف،پاسگاه ژاندارمری واداره ی پنبه مشهور به گاراژ وجودداشته است به گونه ای که هنوز اصطلاح (درِ گاراژ)دربین مردم رواج دارد وپیشینه ی شهر فیروزآباد از جهت تاریخی قبل از شهرستان الشتر بوده است وهمان گونه که اکابر این منطقه بیان کرده اند آثارزندگی دراین سامان نسبت به شهرستان الشتر مسبوق به سابقه بوده است که با این وجود هنوز اثری ازتوسعه درآن به چشم نمی خورد.

مکان قبلی این شهر ابتدا برروی یک تپه ی کوچکی قرار داشته است که این امر نشان می دهد که بزرگان این دیار با وجوددانش کم، به مسائل اقلیمی توجه داشته وبرای آنکه ازخطر بلایای طبیعی مانند سیل  وبارندگی های شدید درامان باشند مساکن خودرابرروی مکانهای بلند احداث کرده اند که بعد از مدتها زندگی کردن برروی آن تپه به مکان فعلی وجدید نقل مکان نموده اند. عده ای ازمردم این منطقه با توجه به شرایط اقلیمی وجغرافیایی ووجود دامپروری دارای مراتع ییلاقی وقشلاقی بوده ودرفصول گرم وسرد سال برای علوفه دادن به دامهای خود چند ماهی ازسال را به مناطق مختلف کوچ می کرده اند وسپس به جایگاه اصلی خود مراجعت نموده وبدین طریق امرار معاش می کرده اند.

 لازم به یادآوری است که با توجه به سابقه ی تاریخی شهر ، فیروزآباد نسبت به شهرهای همجوارخود ازجهت فضاهای شهری ،امکانات آموزشی ،رفاهی،تفریحی وخدماتی توسعه ی چندانی نداشته است که این عدم توسعه رارا می توان ناشی از کم توجهی وبی اهمیتی موکلان ومتولیان امر در این منطقه دانست که همواره به مردم این خطه کم لطفی کرده ویا شاید آن را متعلق به کره ای دیگر یا جهانی دیگر دانسته وفراموش کرده اند که این شهر برسرراه گذرهمیشگی آنها قرارداشته و وازتوجه به آن درسالهای متمادی چشم پوشی کرده اند وبه اصطلاح امروزی، نمک را خورده ونمکدان را شکسته اند.

فیروزآباد درسال1379 براساس مصوبه وزرات کشور به شهرتبدیل شده وهم اکنون دارای شهرداری می باشد،این شهر هم اکنون دارای دودهستان به مرکزیت فیروزآباد ودهستان قلایی وهشتادو سه روستا می باشد که بخش زیادی از این روستا ها برای برطرف کردن مایحتاج زندگی وسایرروابط تجاری خود باشهرفیروزآباددرارتباط می باشند

 اقتصاد ومعیشت مردم:

اقتصاد بیشتر مردم این منطقه برپایه ی کشاورزی قراردارد  وعده ی کمی هم به دامپروری مشغول هستند وازاین طریق امرار معاش می کنند وکشت محصولاتی مانند گندم،جو ونخود دربین کشاورزان رایج است که بیشر این کشت ها ازنوع دیم بوده که رشد ونمو آنها بستگی به ریزش به موقع نزولات جوی درطول فصل رویش دارد ودربعضی ازسالها که با کمبودبارندگی مواجه می شود خسارات زیادی را ازجهت اقتصادی به مردم وارد می کند وبه علت کمبود منابع آبی کشت  آبی به مقدار خیلی کم ومحدود درآن رواج دارد.علاوه برمشاغل فوق  بعضی ازجوانان آن درشغل های دولتی ونظامی مشغول به کار هستند وهم چنین تعدادزیادی ازمردم این شهر به شغل مغازه داری  ،امور مربوط به حمل ونقل  وکارگری ساده مشغول هستند .

زبان ودین:

مردم این شهربه زبان لکی تکلم می کنند که این زبان، با لکی رایج درشهرستانهای کوهدشت ونورآباد ازجهت تلفظ بعضی ازکلمات وواژه ها متفاوت است.مردم این سامان شیعه مذهب بوده وعشق وعلاقه ی خاصی به خاندان امامت وولایت دربین آنها وجوددارد.یکی از مظاهر وجلوه های این عشق ودلبستگی را می توان دربرگزاری هرچه باشکوه تر مراسم عزاداری سروروسالار شهیدان حضرت امام حسین(ع)  درماه محرم مشاهده کرد که ازدیرباز دربین مردم وجوداشته است،به طوریکه درزمانهای گذشته همه ی مردم دریک مکان خاص جمع می شدند ودرصبح روزعاشورا به عزاداری می پرداختند وعده ای هم این ارادت خودرا با انداختن خود درگِل به نشانه ی عزاداری نشان می دادند ودرحال حاضر چهار هیئت عزاداری درشهرفیروزآبادوجوددارد که هرساله با شورخاصی اقدام به برگزاری مراسم ماه محرم می نمایند.هم چنین سایر مناسبت ها واعیاد اسلامی ومذهبی دراین خطه با استقبال شایان توجهی انجام می شود.مردم این شهرباوجودجمعیت اندک خوددرراستای دفاع ازارزشهای انفلاب اسلامی درطی جنگ هشت ساله ی عراق برعلیه ایران شهدای گرانقدری را تقدیم انقلاب اسلامی کرده اند که هم اکنون گلزار شهدای فیروزآباد که درمسیر راه ارتباطی خرم آباد به کرمانشاه قراردارد نظر رهگذران را به خود جلب می کند که این نیز دلیلی بر ولایت مداری این خطه ی کوچک از استان سرسبز لرستان می باشد.

اقلیم(آب وهوا):

از نظر آب وهوایی فیروزآباد دارای آب وهوای نیمه خشک وسرد کوهستانی است به گونه ای که تابستانهای آن گرم وزمستانهای آن سرد می باشد ووزش بادهایی پاییزی دراین منطقه نیز اقلیم آنرا تحت تاثیر خودقرار می دهند.همچنین عامل ارتفاع وعرض جغرافیایی بالا برسردبودن آن درفصل زمستان بدون تاثیر نبوده است.

آموزش وسواد:

دربین تمامی ویژگی های کیفی جمعیت، سواد به خاطر هماهنگی متناسب با پیشرفتهای اقتصادی ،اجتماعی و فرهنگی در یک جامعه جایگاه مهمی را دارا می باشد و عمداً افراد با سواد و با کفایت از مهمترین سرمایه های یک مملکت محسوب می گردند.

ازنظر فضای آموزشی شهر فیروزآباد دارای مقاطع سه گانه ی ابتدایی تا متوسطه بوده که دردونوبت صبح وعصردانش آموزان دختر وپسر به طورجداگانه درآنها مشغول به تحصیل می باشند.حدود 95درصد مردم این شهر باسواد بوده ونشان میدهد که میزان بیسوادی درآن خیلی کم می باشد وآن دسته ازکسانی که بی سواد بوده اند عمدتاً افراد سالخورده ومسن بوده که بنا به دلایلی نتوانسته اند از نعمت سوادبرخوردارباشند. در این شهر کوچک علیرغم مشکلات فراوانی که ازنظرآموزش وتحصیل ازگذشته  وجودداشته است، اما افرادی هستند که درمقاطع تحصیلی کارشناسی ارشد ودکتری مشغول به تحصیل بوده یا هم اکنون مشغول به تدریس در دانشگاههای کشور هستند.

نوروزوبهار

                                 « وصف نوروزو بهار»

                         آمده نوروز هم ازبامداد              آمدنش فرخ وفرخنده باد

 نوروز هنگام حیات مجدد زمین ونوشدن زمان است،هنگامه ی سرایش بلبلان غزل خوان وقمریان   چکامه سرای برشاخه های خوش  رنگ است،بهاردگرگونی حیات مرده وژولیده ورخ نمایی لاله ولادن، نرگس وژاله ،یاسمن ونسترن می باشد ،فصل وداع با سردی وپژمردگی،خواب ومردگی ،صولت وشدت سرمای زمین است.داستان قهرباخشکی وافسردگی،زردی وخمودگی وآشتی باسرسبزی وطراوت، رویش، پویش ونالش است.برداشتن کسوت سفید ویکدست زمستان ازچهره ی فسرده ی زمین وپوشیدن ردای سرتاپاسبزوخوش نقش بهار برقامت دل انگیرطبیعت است.نوروزگویای سخن هستی آفرین باآفریدگان خویش ونمادی ازتراوش قدرت لایزال الهی درپهنه ی گیتی دل افروز ومظهردفتربی پایان آفرینش خداوند حکیم وبهارنمایش تمام جلوه های زیبای هستی درآیینه ی ممتازوبی همتای طبیعت وبیانگرهنرنگارگربی نقص حیات است، نقاش چیره دستی که نقاشان چین با دیدن نقش های بی بدیلش انگشت تعجب وحیرت به دهان گرفته اند:

         گل جامه دران بار دگر سر به در آورد    وز حــــال رفیـــــقان گذشته خبر آورد

        ساقی قــــــدح باده گلرنگ به چرخ آر  چون گل خبر از نغمه ی مرغ سحر آورد

نوروزبارش نوشدن،روان شدن،نالیدن،دلاویزی ودل انگیزی،بررخسارطبیعت وجادوگری ،طنازی وخودنمایی فصل دلنوازوچشم فریب بهاراست.نوروزهنگام چهره آرایی عروس زیبای هستی به دست طبیعت مشاطه گربا چینش ازهاروریاحین خوشبووزمان ترنم آوای خوش چشمه ها وآبشارهاست که با طنین روح نوازخود هررهگذری را به سوی خویش فرا می خوانند،نوروزگام نهادن انسان درودای بی انتهای هزارنگ وهزارنقش هستی وتفکردربحربیکران خلقت می باشد.ره آورد بهارلطافت،طراوت،زیبایی ،دلربایی وخوش رنگی وهرآن چه چشم نواز،روح انگیزوطرب آمیزاست .نوروزرویش شادکامی،شادزیستن ،نیک فرجامی،نیک خواهی وبهروزی وپایش جان وروح ازرذیلت ها وزشتی ها وبه دیارعدم سپردن تمام کژی هاو بدی هاست. موسم غنیمت شمردن هم صحبتی با گل وعیش وعشرت دل ،پیرایش جان ازبدی ها وآرایش روح به خوبی هاست.باآمدن نوروز،بهاربارنگ وبوی طیب وباصدهزارنزهت عجیب ازراه می رسد. به دلربایی و شیدایی بهار است، اگر نگاه شوخ گل و ناله ی بلبل به هم پیوند می خورد؛ از نسیم خوش بوی بهار است، اگر گل ها، زیباییِ دلفریب خویش را به دیده تماشاگران هدیه می کنند؛ حاصل سرمستی ونشاط بهار است، اگر چکاوک با موسیقی رود، سرود سبز زیستن می سراید.تولدبهار،تولدعشق به حیات وزیستن،سرزندگی وخروشیدن است.چه زیباست در این رستاخیز طبیعت، نگارگری های قشنگ نقاش آفرینش را با تأملی ژرف بنگریم و در زایش بی امان زمین و دگرگونی مقتدرانه زمان، دگرگونی درونی خویش را از خالق نوروز آرزو کنیم.

           آفرینش همه تنبیه خــــداوند دل اسـت       دل ندارد که نداردبه خداونداقرار

          این همه نقش عجب بردرو دیواروجود   هرکه فکرت نکندنقش بودبردیوار

          کوه ودریا ودرختـــان همه درتسبیح اند   نه همه مستمعی فهم کند این اسرار

بهارهمدمی وانس شیرین ودیرینه ی انسان با مظاهرزیبای خلقت وهمنشینی با طبیعت گویا وزنده است . قطع نامه ای است که علیه سردی و خشونت، انجماد و خواب، سکون و سکوت و رخوت و یخ زدگی صادر می شود.زیباترین رویدادرویش وپویش طبیعی است که درصفحه ی کره ی اغبرروی می دهد. دراین فصل پلک بسته ی سبزه ها باز می شود. خاک خمیازه می کشد و گل به تبسم و خنده می ایستد. بهار که می آید صولت وهیبت زمستان درهم می شکند و ناز و تنعم خزان پیش پای باد فرو می ریزد. آب ها در سفر طولانی خویش، شکفتن را در گوش درختان زمزمه می کنند. در قیامت شگفت خاک، رازهای پنهان زمین آشکار می شود و گل ها و شکوفه های لرزان به پای می ایستند تا من و تو، پلی به فردای ناگزیر ببندیم تا غبار برانگیخته دیروز و امروز، فردا را از ما نگیرد.درزیبایی ودلنشینی فصل بهار همین بس که خواجه ی رازحافظ شیراز می فرمایند:

                نفس بادصبا مشک فشان خواهد شد     عالم پیردگرباره جـــــــوان خواهدشد

            ارغوان جام عقیقی به سمن خواهدداد  چشم نرگس به شقایق نگران خواهدشد

    نوروز، حکایت نو شدن و نوخاستن است، حکایت بهار، حکایتِ سر زدن حیات پس از مرگ زمستانی و حکایتِ سبز سرسبز شدن و سبز ماندن؛ نوروز، سرفصل کتاب سبز آفرینش است که در هر سال با تجدید مطلع خود، شور حیات را در گوش جان هستی با ترنمی دلنشین می نوازد؛ نوروز آغاز است، آغاز بهار و آغاز حیات. آغازی که درختان با زبانی سبز و بانگی بلند آن را اعلام می کنند؛ نوروز، برهان رستاخیز است و مجالی برای بازگشت و رجعت به اصل شکفتن و سبز برخاستن؛ نوروز، تقاضای سبز شدن است که: «یا محول الحول و الاحوال، حوّل حالنا الی احسن الحال.»

نوروز، فرصت آشتی انسان هاست با طبیعت، پس از چشیدن سوز زمستان؛ روزی است که ما در آن زبان به هم دلی می گشاییم؛ فرصت زُدودن کینه ها از سینه هاست؛ زمان تابش آفتاب مهربانی بر سرزمین قلب های مردمان است؛ هنگام تداعی پاکی و طهارت در ذهن زمین و زمان است؛ و آبشار مهری است که باید در جانمان سرازیر شود و در دستمال جاری.صدای پای بهارمژده ی رسیدن روح سکون وآرامش ،نرمی ونازش برگستره ی زمین را به ارمغان می آورد.بوی دلاویزبهارازلابه لای علف زارها وچمن زارهاطنین افکن می شودورسیدن بهاربانسیم ملایم وجان نوازی که مانندعروسی شاخ وبرگهارا به رقص وپایکوبی درمی آوردجلوه گرمی گردد.عیدها و جشن ها، افتخار ملی هر قوم و سرزمین، و نشان ساختار و پیشینه فرهنگی و تمدن آنان است. اعیادی که از نظر دیرینگی تاریخی و مذهبی ریشه دار بوده و در طول زمان با اعتقادها و آداب و رسوم ملت ها در هم آمیخته، جلوه و جایگاه ویژه ای دارند و بی آن هیچ ملتی هویت واقعی ندارد و به بیگانگی از خود دچار خواهد شد. عید نوروز از این جهت که اعتقادها و باورهای مذهبی و سنن کهن ملی، در آن به هم آمیخته، اهمیتی گسترده یافته است.عید نوروز و دیگر جشن های ملی و میهنی، جدای از تربیت های اوّلیه اجتماعی و سیاسی، هم بستگی احساسات ملی را هدف قرار می دهند. ویژگی نمادین این جشن ها، برخاستن از روح هم بسته عواطف ملی و هم دلی همه مردمان است. عید نوروز، تصویری روشن از فرهنگ ملی و مذهبی ایرانیان و عامل مهمی در هم بستگی احساسات آنان می نماید.بهار، درس خداشناسی و معاد و تحول و رشد و تکامل است. اگر انسان ها از این طبیعت زیبا، درس بیاموزند، در حقیقت اعتقاد به رستاخیز را آموخته اند. در این صورت باید سرآغاز چنان بعثتی را روز برتر و نوروز نامید و آن را جشن گرفت. اگر مراسم نوروزی بر این اساس پی ریزی گردد و انسان ها خود را با محتوای دعای آغاز سال که بیان کننده تحول و نغمه توحیدی است هم گام و هم گون سازند. چنین نوروزی سرشار از مبارکی و میمنت خواهد بود.

نوروزپیروزبرتمام ایرانیان هورآیین که بهارآفرینندونوروزافروز فرخنده باد

 

 

 

 

 

پهلوانان شاهنامه

                         * اجداد ونیای پهلوانان شاهنامه*

  اجدادرستم:زال-سام-نریمان-گرشاسب-زو

 مادررستم:رودابه دخترمهراب کابلی

فرزندان زال:رستم،زواره،شغاد

همسررستم:تهمینه دخترشاه سمنگان

فرزندان رستم:سهراب-فرامرز

فرزندفرامرز:برزو

  اجداداسفندیار:(گشتاسب- لهراسب)

فرزندان گشتاسب:اسفندیار-پشوتن

مادراسفندیار:کتایون

فرزندان گشتاسب:اسفندیار-پشوتن-فرشیدورد

فرزندان اسفندیار:مهرنوش-نوش آذر-بهمن

فرزندان گودرز:رهام-بهرام -گیو(دامادرستم)

فرزندگیو:بیژن(نوه ی رستم)

سیاوش :فرزندکاووس(پادشاه توران زمین)

فرزندان سیاوش:فرود (نام مادرجریره)- کیخسرو(نام مادرفرنگیس)

افراسیاب فرزند:پشنگ

 

                        * معنی نام پهلوانان شاهنامه*

رستم:بالیده،نموکرده

اسفندیار:آفریده ی مقدس

پشوتن:پیشکش کننده ی تن

گرشاسب:دارنده ی اسب لاغر

لهراسب:دارنده ی اسب تیزرو

گشتاسب:دارنده ی اسب آماده

ارجاسب:دارنده ی اسب ارجمند

سیاوش:دارنده ی اسب سیاه

افراسیاب:هراس انگیز

سهراب:سرخاب،چهره ی سرخ

زال:سپیدموی

بهمن:نیک اندیش